تو نگاهت از نگاه نازنینان ، ناز تر ...
در میان نازنینان از همه ، تو نازتر ...
با گل و ریحان بیا ، باز کن در باغ مرا ...
تا نباشی درب باغ ، از این نگردد بازتر ...
موج گیسویت در این باد قصه ی تکرار نیست ...
موج و باد و موی تو ، افسانه ای دیر باز تر ...
حافظ و دیوان شمس و مولوی حیران در گفتار تو ...
جمله اشعار جهان از وصف تو عاجز تر ...
گام به گام ، بازو به بازو ، میکنیم بر هم نظر ...
تا تو چشم بستی ، نبود از چشم من ، چشم بازتر ...
سحر و جادو کردی و جادوی تو اعجاز کرد ...
از کلام و صوت داود معجزت ، اعجازتر ...
چشم من تَر بوده از روز ازل در راه تو ...
لیک کنون از داغ تو ، گردیده از داغ ، داغ تَر
با تو گر تنها نشستم ، ناخوشم ...
اینکه آسان ، دل سپردم ، ناخوشم...
موی خود گر تو سپردی دست باد ...
بی قراری کردم و از دست این باد ناخوشم ...
در مرام و دین و آیین و نگاهم با توأم ...
در کلام و فقه شعر ، اینگونه نیستم ، ناخوشم ...
گریه کردم اشک چشم بر گونه های دل روان ...
اینکه دیدم ابر بارانی ، نباری ، ناخوشم ...
دلبری کردی شکستی این دل آشفته را ...
جای گل گر خار شدم بر دل نشستم ، ناخوشم ...
با تو چون دلبر ، نشستن آه خوش است ...
با تو آسان دل ببستن ، آه خوش است ...
ای مسلمانان ببینید موی دلبر توی باد ...
موی دلبر توی باد و زیر باران آه خوش است ...
گفته با من دین ِمن ، باش در کنار دلبرت ...
هر شروع ، مشروع ، کنارت ، آه خوش است ...
گریه های گاه و بیگاه ، اشک و آه ، گاهی کم است ...
ابر باران زای من ، بر من بباری ، آه خوش است ...
دلبرم ، شیرین سخن ، این دل شکستن خوب نیست ...
تیغ و خار در باغ عشق خوردن ، برایم ، آه خوش است ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 13:20 توسط آقا جون (جویا ) ...
|