https://s25.picofile.com/file/8453251868/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B9%DB%B1%DB%B8_%DB%B2%DB%B0%DB%B3%DB%B4%DB%B5%DB%B8.jpg

گویی که یزیدان به پیمانه نشستند ...
هر چند ز یزیدان ، دیوانه تر هستند...
بردند چه عزیزی که ریحان پدر بود ...
بردند و زدند کشتند و سر را بشکستند ...

این قوم چو یأجوج و چو مأجوج زمانند...
گویی که خدا گشته و جایش بنشستند ...
این قوم جنایت پیشه ، در پهنه ی تاریخ ...
از دیو و دد و گرگ چه درنده تر هستند ...

دلهای همه ملت ایران و همه خلق خدا را ...
از جور و جفا چون سر مهسا ، بشکستند...
شادی ز دل مادر و بابای عزیزش بربودند ...
چون بت به شبستان مساجد بنشستند ...

آری ز غمش شعر و غزل ها همه مغموم ...
مهسا چه غریبانه سرش را بشکستند...
با نام خدا دختر ِ کرد را بربودند ...
بردند و زدند و چو یزید ظالم و مستند ...

من در عجب از عرش خداوند کریمم ...
این خیل ملائک به تماشا چه نشستند ...
از رجعت این دختر مظلوم سمائی ...
اهل ملکوت جمله عزادار ز اَلَستند ...