سلام ، خدا حافظ
سلام خداحافظ
سلام ممنون خدا حافظ رفیق
سلام ممنون رفیق خدا حافظ ممنونم رفیق
سلام ممنون رفیق مهربان خدا حافظ ممنونم رفیق مهربان
سلام ممنون رفیق خدا حافظ ممنونم رفیق
سلام ممنون خدا حافظ رفیق
سلام خدا حافظ
سلام خداحافظ
سلام ممنون خدا حافظ رفیق
سلام ممنون رفیق خدا حافظ ممنونم رفیق
سلام ممنون رفیق مهربان خدا حافظ ممنونم رفیق مهربان
سلام ممنون رفیق خدا حافظ ممنونم رفیق
سلام ممنون خدا حافظ رفیق
سلام خدا حافظ
همنشین ماه هستی رفیق [گل]
ای ماه تر از هر ماه [گل]
شب ِ سیاه سفید گردد چون [گل]
ماه نشین ماه تا سحر همدم مرغ سحر ست [گل]
خوشا دوست [گل]
آنکه خیال در خیالت مست خاطرات و خیال [گل]
خوشا دوست [گل]
مست از می خُمار نگاهت [گل]
بت پرست و مخمور و خراب [گل]
خوشا دوست [گل]
خیالش در خیالت خاطری چون ماه [گل]
بگو مرغ سحر را تا سحرگاهان [گل]
نغمه خواند از مهر و ماه [گل]
کویر وسعت نگاهت [گل]
ریشه های نخل بی سر را خیالی در خیال [گل]
سیر از شراب ناب خاطرها [گل]
کویر و نخل و خواب و خیال و رؤیاها [گل]
خاطری در خیال 🌷
" وبا " و " عبا "
شنیدم که رندی، به عهدِ قدیم
بیامد به نزدیک شخصی حکیم
بگفتا تو مردی جهاندیدهای
در اقصای عالم، تو گردیدهای
بفرما که در بینِ نوع بشر
چه دردی بُود بدتر و پر خطر
شنیدم که آن شخصِ نیکو نهاد
جوابِ سوالش، بدین گونه داد
بگفتا که در بینِ نوع بشر
دو بیماریند، پُر ز شرّ و خطر
" وبا " هست اول، بلایی قَدَر
فتد همچو آتش، به نسل بشر
و بعد از " وبا " دردِ دیگر "عباست"
که خود عامل درد و رنج و بلاست
چو شیطان، به زیر عبا پا نهاد
عبا گشت، کانونِ جهل و فساد
عبا را کنون، پرچم جهل دان
فساد و جهالت، بزیرش نهان
چو حاکم شود بر دیاری عبا
در آن نشنوی، غیر صوت عزا
وبا و عبا مثل یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
وبای جهالت، ز زیر عباست
که خود منشاء درد و رنج و بلاست
امان از "عبا" و امان از "وبا"
که شد ملت ما بدان مبتلا
ایرج میرزا
یا ایها الذین امنوا لا تسئلوا عن اشیاءان تبد لکم تسؤکم وان تسئلوا عنها حین ینزل القران تبد لکم عفا الله عنها و الله غفور حلیم
ای کسانیکه ایمان آورده اید، از چیزهائی که اگر بر شما ظاهر شود ناراحت می شوید ، سئوال نکنید و اگر هنگام نزول قرآن از آنها بپرسید برشما معلوم می شود وخداوند آنها را می بخشد و خدا آمرزنده و بردبار است
خاطرت در خاطرات ماند و دلم پر غصه شد ...
قصه ها افسانه و افسانه ها چون قصه شد ...
یاد باران و بهار و قصه ی رود و درخت ...
خاطراتت همچو فیلمی در دلم آهسته شد ...
یاد دیدار نخست در باغ دیدار در بهشت ...
حک شده در کنج خاطر در دلم چون سنگ نوشت ...
چون پرنده نرم و آرام می زدی بال در خیال ...
فتبارک بر کسی کو چون تو نیکو را سرشت ...
گل مینو گل مریم گل یاس وقت سحر ...
ز نظر پشت سحاب ماه و خیال وقت سحر ...
به خیال خواب و خیال و گل و بوستان و خیال ...
می و میخانه و ساقی همه شور وقت سحر ...
به کویر وقت سحر بی سر و دل نخل ِ غریب ...
به سراپرده ی دوست راه نداشت رنگ و فریب ...
نیمه شب شب همه شب ماه و کویر بود و شراب ...
به کویر تشنه لبی با دل و دلبر چه قریب ...
ساحل افتاده گفت گرچه بسی زیستم
هیچ نه معلوم شد آه که من چیستم
موج ز خود رفته ئی تیز خرامید و گفت
هستم اگر میروم گر نروم نیستم
ساحل افتاده گفت: گر چه بسي زيستم
هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم؟
موج ز خود رفته اي، تيز خراميد و گفت:
هستم اگر مي روم گر نروم نيستم
موج ز خود رفته رفت
ساحل افتاده ماند
اين، تن فرسوده را،
پاي به دامن كشيد؛
و آن سر آسوده را،
سوي افق ها كشاند
ساحل تنها، به درد
در پي او ناله كرد:
موج سبكبال من،
بي خبر از حال من،
پاي تو در بند نيست!
بر سر دوشت، چو من،
كوه دماوند نيست!
هستم اگر مي روم
خوشتر ازين پند نيست!
بسته به زنجير را ليك خوش آيند نيست
اقبال لاهوری
دیالوگ زیبا و شنیدنی و فوق العاده و عجیبی داره رؤیا تیموریان در سریال هم گناه ...
نمیبینی چه بلبشوئیه ...؟!
هیچی سر جاش نیست ...!!!
همه چی بهم ریخته ...!!!
اونی که حقیقت رو میگه ، توی زندانه ...!!!
اونی که عاشقه ، عشقش زیر خاکه ...!!!
اونائی که به هم میرسن ، خَسْتَن ...!!!
اونی که میخواست خودش باشه ، آواره ست ...!!!
همه اینها تقصیر ماست ...!!!
اینا همش گناه ماست ...!!!
ما ... هم گناهیم ...!!!
هممون ...
همه هم گناهیم ... هممون ...هممون هم گناهیم ...