خراب خراب ...
دوش مرا حال خراب و خراب ...
ساقی مرا داده شراب و شراب ...
در پی دلدار به شب انتظار ...
هر چه دویدم چو سراب و سراب ...
دوش ندانم که چه بود و نبود ...
چنگ و دف و تازه رباب و رباب ...
تا به سحر مژده ی وصل و وصال ...
خواب و خیال بوده بر آب و بر آب ...
دوش مرا حال خرابی گرفت
ساقی دل قصد شرابی گرفت
در پی دلدار به شب های تار
هرچه خیال بود سرابی گرفت
دوش ندانم که چه بود و نبود
چنگ و دف و تازه ربابی گرفت
تا به سحر مژده وصلش رسید
خواب و خیالم به حبابی گرفت ....
دوش مرا حال خراب و خراب
ساقی می داده شرابم، شراب
در پی دلدار نگاهم به در
هر چه دویدم نشد جز سراب
دوش ندیدم که چه بود و نبود
چنگ و دف و تازه ربابی چو ناب
تا به سحر مژده به وصلم نمود
خواب و خیالم همگی نقش آب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۱ ساعت 22:10 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...