دوش مرا حال خراب و خراب ...

ساقی مرا داده شراب و شراب ...

در پی دلدار به شب انتظار ...

هر چه دویدم چو سراب و سراب ...


دوش ندانم که چه بود و نبود ...

چنگ و دف و تازه رباب و رباب ...

تا به سحر مژده ی وصل و وصال ...

خواب و خیال بوده بر آب و بر آب ...

دوش مرا حال خرابی گرفت
ساقی دل قصد شرابی گرفت
در پی دلدار به شب های تار
هرچه خیال بود سرابی گرفت
دوش ندانم که چه بود و نبود
چنگ و دف و تازه ربابی گرفت
تا به سحر مژده وصلش رسید
خواب و خیالم به حبابی گرفت ....


دوش مرا حال خراب و خراب
ساقی می داده شرابم، شراب
در پی دلدار نگاهم به در
هر چه دویدم نشد جز سراب

دوش ندیدم که چه بود و نبود
چنگ و دف و تازه ربابی چو ناب
تا به سحر مژده به وصلم نمود
خواب و خیالم همگی نقش آب