می خواهمت ...
میخواهمت چون شاعر خسته ، کتاب را ...
میجویمت چون مرد مومن ، ثواب را ...
دیوانهوار بسوی تو به شوق دیدنت ...
چون هاجر و کعبه و آب و آن سراب را ...
بی تاب تو این دل خسته و بی رمق ...
خسته از جهان مگر کنی اش خطاب را ...
با تو گر شَوَم همره خورشید خاوران ...
از چه باک مرا ، دیدن هزار عذاب را ...
هستی در برم ، از چه آفرینمت تو را ...
بحر کجاست اگر ؟ نبیند چو آب را ...
ای خواهش و خواست و بود من ...
عطر بودنت تعبیر هر چه خواب را ...
ای خواب و تعبیر و خیال و خاطرم ...
شاعر شعرهای ناب از تو خواهم کتاب را ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 6:48 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...