میخواهمت چون شاعر خسته ، کتاب را ...

میجویمت چون مرد مومن ، ثواب را ...

دیوانه‌وار بسوی تو‌ به شوق دیدنت ...

چون هاجر و کعبه و آب و آن سراب را ...

بی تاب تو این دل خسته و بی رمق ...

خسته از جهان مگر کنی اش خطاب را ...

با تو گر شَوَم همره خورشید خاوران ...

از چه باک مرا ، دیدن هزار عذاب را ...

هستی در برم ، از چه آفرینمت تو را ...

بحر کجاست اگر ؟ نبیند چو آب را ...

ای خواهش و خواست و بود من ...

عطر بودنت تعبیر هر چه خواب را ...

ای خواب و تعبیر و خیال و خاطرم ...

شاعر شعرهای ناب از تو خواهم کتاب را ...