هیچ نشد ...
به زبان ذکر دعا دارم و اما که دگر هیچ نشد ...
نه دگر میل دوا دارم و اما به یقین هیچ نشد ...
به دلم حرف و زبان قاصر و چشمها نگران هست چرا ...
به کجا شوق ثنا دارم و آخر به کلام هیچ نشد ...
به زمین و به زمان شهره ی آفاق چه آسان شاید ...
ز کَرَم گر که غنا بودی و آخر که جهان هیچ نشد ...
به ترنم تو نگاهی به دو چشمان سیاه کن گویا ...
سخن از بوی صدا هست که باز هم همان هیچ نشد ...
گفتمت ، گفتی و گفتیم و سخن آخر شد ...
عاجز از حل معما ست که باز هیچ نشد ...
تا نگفتی که نگویم سخن از ناله ی دل ...
سخن آن ست که بالا ست ولی هیچ نشد ...
چو قلم دفتر و اشعار همه چون جوی شراب...
به سرا قول نوا در دل و باز هم ولی هیچ نشد ...
چهره در هم چو یکی قامت رعنا به دمن ...
به دلم شوق و تمنا ست ولی هیچ نشد ...
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 4:16 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...