کاش ..
کاش میشد زندگی را زنده کرد ...
زنده بود و زندگی را زنده کرد ...
کاش میشد آنچه بود و آنچه شد ...
یکسره در راه دل پاینده کرد ...
کاش میشد دست دل در دست دل ...
زندگی را پای دل ، تابنده کرد ...
کاش میشد در خیال و خواب دل ...
تا ابد خندید و باز هم خنده کرد ...
کاش میشد در هوای باغ دل ...
چون چکاوک خنده ی بالنده کرد ...
کاش میشد بوسه زد بر کام دل ...
کام دل را خانه و کاشانه کرد ...
کاش میشد در هوای خاطرش ...
همچو بلبل نغمه ای جانانه کرد ...
کاش میشد همچو بنده در رهش ...
تا سحر سجده در آن بتخانه کرد ...
کاش میشد چون نخیلی در کویر ...
از وصالش خنده ی مستانه کرد ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 1:51 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...