زورق شکسته ی دل ...
زورقی داشتم که باد برد و شکست ...
برد و بر عمق دل و جانم نشست ...
در خیالم نقش دل شد دلفریب ...
با خیالت باز به یادت مست مست...
آتش دلخانه در رویای خیس یاد دل ...
دیده با شوق بر دو چشمانت نشست ...
آه ز اشک و اشک دیده شد روان ...
هم قدم در زیر باران دست به دست ...
دیده در دیده دو چشم خیره به چشم ...
مهر دیده بر دو چشمان بود و هست ...
با صدای پای صبحگاهان به شوق ...
بلبل دل سوی تو بال را گسست ...
خواب و بیداری در آن هفت کوچه ای ...
منتظر تا دست و دل ، در را ببست ...
به رؤیای خیس در شبی بی غروب ...
گل ناز گلدون به چشم تو رست ...
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 12:56 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...