حسرت دیدار ...

در حسرت دیدار همه نیک و بد خویش ...
روزی چو هزار پیر عزادار ، بمیریم ...
بیهوده به هر حاکم ِ مفتی ندهیم دست ...
سر بر سر ِ پیمان ِ خود ، آسوده بمیریم ...
گویند که دیدار شب وصل چه زیباست ...
از غربت دیدار ، چه زیباست بمیریم ...
از غربت اشکهای همان دختر مغموم ...
جان داده و آرام چه زیباست بمیریم ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 12:38 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...