درد ...
درد یعنی گفتگو با یک نفهم ...
هم نفهم ، هم یک مزاحم ، یک نفهم ...
درد یعنی او بگوید حرف مفت ..
تو فقط ناچار تماشا کن چه گفت ...
درد یعنی ناسزای یک الاغ ...
او بگوید بر دل تو نقش داغ ...
درد یعنی جاهلی از راه دور ...
چون حمار و کلب کند آوای گور ...
درد یعنی هر چه گفت ، کردی سکوت ...
چاره نیست و چاره چیست غیر از سکوت ...
گفت اذا خاطبهم الجاهلون ...
رو ی بگردان و بشو از غافلون ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 14:49 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...