افسانه ی خورشید ...
چرا خورشید دگر نوری ندارد ...
فروغ و نور پر نوری ندارد ...
گمانم رفته خورشید پشت ابرها ...
شده افسانه ای لای کتابها ...
دگر خورشید نباشد عین خورشید ...
چرا گرم نیست دگر آن شِیْن خورشید ...
که خورشید نیمه شب ها در طلوع شد ...
به مشرق شد غروب ، مغرب طلوع شد ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 3:28 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...