هیچ نشد ...
قسمتم از همه عالم بجز هیچ نشد ...
همتم همت آغاز و عدم بود ولی هیچ نشد ...
من در این عالم خاکی چو یکی مور ضعیف...
چو یکی مور پریشان که باز هیچ نشد ...
به جهان بلبل مستان به گلستان وفا ...
شده ام مست و خرامان ولی هیچ نشد ...
سر شب تا به سحر عازم میخانه ی دل ...
مست چشمان خمارت شدم و هیچ نشد ...
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 2:44 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...