ادب ...
دوش دیدم باز مزاحم آمده ...
سر گریبان بود و نادم آمده ...
گفت سخن های فراوان از کهن ...
گفت حلول کرد در وجودم اهرمن ...
گفت و گفت او تا سحر در انجمن ...
شاهد گفتار او صد مرد و زن ...
گفت وجودم غرق کین و توز و خشم ...
طینتم آشکار و ظاهر در دو چشم ...
گفت ادب در کودکی ناموخته ام ...
بی ادب در کودکی ها ، خفته ام ...
گفت اگر بر سفره ی بابا بُدَم ...
اینچنین پَست و لئیم آیا شدم ...
هر که تأدیبش نشد در کودکی ...
در بزرگسالی کجا شد رودکی ...
حرف مفت بسیار بگفت ، صد من یه غاز ...
هر چه خواند آواز انکر ، جای ساز ...
هر چه میخواهد دل تنگت بگوی ...
بیش از این آواز روباهان مجوی ...
همچنین گفت تا سحر گفتار ها ...
همچو گفتار کلاغ ، کفتار ها ...
رفت و گفتیمش سلام از ما درود ...
کینه و خشمت چو آتش همچو دود ...
دوش دیدم باز مزاحم آمده ...
سر گریبان بود و نادم آمده ...
گفت سخن های فراوان از کهن ...
گفت حلول کرد در وجودم اهرمن ...
گفت و گفت او تا سحر در انجمن ...
شاهد گفتار او صد مرد و زن ...
گفت وجودم غرق کین و توز و خشم ...
طینتم آشکار و ظاهر در دو چشم ...
گفت ادب در کودکی ناموخته ام ...
بی ادب در کودکی ها خفته ام ...
گفت اگر بر سفره ی بابا بُدَم ...
اینچنین پَست و لئیم آیا شدم ...
هر که تأدیبش نشد در کودکی ...
در بزرگسالی کجا شد رودکی ...
حرف مفت بسیار گفت ، صد من یه غاز ...
هر چه خواند آواز انکر ، جای ساز ...
هر چه میخواهد دل تنگت بگوی ...
بیش از این آواز روباهان مجوی ...
همچنین گفت تا سحر گفتارها ...
همچو گفتار کلاغ، کفتارها ...
رفت و گفتیمش سلام از ما درود ...
کینه و خشمت چنین بیهوده بود ...
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...