بچه که بودیم با گردو ، بازیهای مختلفی میکردیم ...
از جمله چاله بازی ...
زیر دیوار یا تنه درخت یک چاله کوچک میکنیدیم ...
با ظرفیت محدود ... که از پنج ، ده الی پانزده گردو جا گیری داشت ...
یکنفر صاحب چاله میشد ، بهش گفته میشد اوستا ...
اوستا وا می ایستاد کنار چاله و دیگران اعلام میکردند که با چند گردو میخواهند بازی کنند ...
توضیح اینکه از فاصله ی خاصی که معمولا نشانه گذاشته میشد گردوها بسمت چاله با حالت نشانه گیری و با دقت ، انداخته میشد ...
اگر تعداد گردوهای که داخل چاله شده ، تاق ( فرد ) بود ، تمام گردوهای داخل به اوستا تعلق پیدا میکرد و اونکه گردوهای خود را بسمت چاله انداخته بود ، میباخت ...
اما اگر تعداد گردوهای داخل چاله جفت ( زوج ) بود ، به تعداد گردوهای داخل چاله ، اوستا به صاحب گردو ، گردو میداد و برنده میشدی ...
در واقع کسی که قصد بازی و انداختن گردو ها را داشت به اوستا اطلاع میداد و مثلا میگفت چهار تا ...یعنی چهار گردو دارم پرت میکنم ...اوستا وقتی اجاره میداد ...اجازه داشتی پرت کنی ...
نمیشد مثلا بگی هفت تا و اوستا بگه بیا ...وتو شش یا کمتر و هفت یا بیشتر انداخته باشی ...
گاهی دو دست خود را پر گردو میکردی و میگفتی اوستا ...نمیدونم ...یعنی نمیدونم تعداد گردوها چند تاست و نمیدونم تاق هست یا جفت ...
اگر اوستا میگفت بیا ... گردوها با یک شوق عجیبی پرت میشد و همه جمع میشدند دور چاله و اوستا شروع میکرد دونه دونه گردوها را خارج کردن از چاله ...وقتی به آخرای کار نزدیک میشدی ، اوستا دقت میکرد تعداد گردوهای داخل چاله فرد ( تاق ) باشند ...جوری باید گردوهای باقی مانده را خارج میکرد که مبادا گردوهای باقی مانده در بیرون چاله بداخل بیفته که زوج ( جفت ) بشه ...
بازی جالب و قانونمند و هیجان انگیزی بود ...
یکبار داخل باغ و زیر درختان گردو را حسابی گشتم و پنج عدد گردو پیدا کردم ...
رفتم کنار بازیکنان و به اوستا ( برادر بزرگم ) گفتم ، پنج تا ...
اینم بگم ...وقتی تعداد گردوهایی که اعلام میکردی و پرت میکردی و همه با هم داخل چاله میشدند و کنار هم چفت می شدند و حتی یک گردو به بیرون چاله نمیافتاد ، میگفتیم ، لوپ ...
خلاصه ...رخصت گرفتم و گفتم پنج تا ...
چشمتان روز بد نبینه ...
من که گویی تمام دارایی و هست و نیستم ، همان پنج گردو بود ...
اجازه ی اوستا همان ، پرت کردن پنج گردو بسمت چاله همان و لوپ شدن تمام پنج گردو همان و دنیا بر سر من خراب شدن همان ...
باختم ... آری باختم ، تمام زندگی و دار وندار و...
پ ن ...
گاه تمام دین و دنیا و داشت و هست و نیست را در یک بازی زندگی ، لوپ میشیم ...
زندگی ، عجیب شبیه گردو بازی و چاله بازی هست ...
خدا نکنه تاق بیاری ...
+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 16:8 توسط آقا جون (جویا ) ...
|