گاه کسی از زندگی ات ، بی خبر می‌ره بیرون ...

میشی مثل بالن که سوخت تمام کرده ...

یا ...

برنامه ای پخش میشد از تلویزیون میلی ....

عمو پورنگ و پهلوون پنبه ...

هر وقت عمو پورنگ میزد بغل پهلوون پنبه ...

پهلوون بادش در می‌رفت و می‌افتاد زمین ...

بعد عمو پورنگ میومد و مثلا با تلمبه باد میزد و پهلوون دوباره سرپا میشد و ...