بی پرده می گویم غزل هامان غزل نیست ...

چون زندگی جز صحنه ی جنگ و جدل نیست ...

 

زنبورها وقتی به آب و قند ، سیرند ...

بیچاره ما ، حتی عسل هامان ، عسل نیست ...

 

بر سفره ، جام شوکران و دشنه در دیس ...

مهمان نوازی هامان دگر ، ضرب المثل نیست ...

 

از اصل خود افتاده و بر اسب ماندیم ...

چون بین مان ، تشخیص اصلی از بدل نیست ...

 

نامرد ، پشت مردی اش پنهان ، ولیکن ...

مردانگی ، کار دورویان دغل نیست ...

 

پایین بیا از منبر وعظ و خطابه ...

هرکس که اهل لاف شد ، مرد عمل نیست ...

 

ای "جولقی" باید سرت بر ، دار باشد ...

چون قاضی ات عادل تر از "طوطی کل" نیست ...

 

این بیشه را کفتارها تاراج کردند ...

شیراوژنی ، در فطرت روباه شل نیست ...

 

میراث ما از جنگ های پشت پرده ...

غیر از عصای چوبی زیر بغل نیست ...

 

"خیام" و "مولانا"یمان را غصب کردند ...

ایرانیان ، خاموش ماندن ، راه حل نیست ...

 

در نقشه ی ما ، گربه نه ، یک شیر خفته ست ...

دنیا بداند ،  شیر ، بی عکس العمل نیست ...

 

"ارگ بم" و "نقش جهان" و "تخت جمشید"

در لرزه های قلب ما روی گسل نیست ...

 

با من ، پیامی هست ، غیر از بلبل و گل

این "قاصدک" دیگر غزل هایش ، غزل نیست ...

 

ساناز رئوف(قاصدک)