گفتمش ...
گفتمش ، گفتم ولی با ما چرا ...
گفتمش ، بی گفتگو ، حالا چرا ...
میروی آسوده چون طاووس ، در دشت و دمن ...
میروی شاد و خرامان همچو مرغ ها ، در چمن ...
گفت ولی بی تو به صحرا رفته ام ...
شاد و سرمست من به دریا رفته ام ...
بلبلی مستم ، غزلخوانم ، به آواز گران ...
نیمه شب در باغ و بستان فارغ از هر دو جهان ...
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 1:38 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...