شب و سیاهی ...
شب است و سیاهی هست و پس کوچه ها ...
شب هست و سیاهی و این بیچاره ها ...
ندیدند که لیلی و مجنون ، افسانه اند ..
خماران ِ عالم به میخانه اند ...
گدایی ، گدایی کند مست ِ بیچاره را ...
به هنگام مستی نداند ره خانه را ...
بگفتند عقاب از چه رو گشته زار ...
چرا نیست چو کرکس کنون مرده خوار ...
همه حرف خویش را زدند ، یک به یک ...
نشستند و مردار بخوردند همه دو به یک ...
نگفت نقش کرکس که بود یا شغال ...
ولی شد ز گفتارش آزرده حال ....
یکی گفت عقاب نیست کنون بی صفت ...
اصیل هست و نیست چون شغالان صفت ...
کسی کو نجیب بود و اصل و اصیل ...
عقاب باشد او ، در زمین همچو پیل ...
+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 2:40 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...