روزی شیخ بر سر سفره ی شام یا ناهار یا ...

دیسی که درونش کباب بودندی را برداشت و آن را در گوشه ای از عباس خویش ، پنهان کردندی🙄

و ناله سر داد که دیس کو؟؟؟😫

مریدان هرکدام به دنبال دیس روانه گشتندی...

و در پی آن در آمدندی ...


و مأیوس از پیدایش دیس پیش شیخ شرف یاب شدندی ...

ناگه شیخ خنده ای بس شیطانی سر داد ...

وبگفت همانا که دیس در نزد خود پنهان کردیم تا شما را سرکار بنماییم و بساط سرور و مفرح ذاتی فراهم کنیم ...

مریدان که از این شوخی شیخ به شگفت آمدندی و به شادی پرداختندی ...

و هلکوپتری ها و بریک ها زدندی و عده ای سر به ره بیابان نهادند ی ...
از آنجا بود که به مکانی که در آن به شادی
میپرداختند " دیس کو " گفته شد ...

وبر اثر گذشت زمان به " دیسکو " تبدیل گشت😂😂
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌