به نامش که اوست ...

به نام خداوند گردو خداوند نار ...

که سبز برگ و سرخ رنگ انار ...

به نام خداوند شمعدانی رنگ رنگ ...

که سرخ و سفید و به ده رنگ رنگ ...

به نام خداوند گل‌های سرخ و سفید ...

خداوند رز های سرخ و سفید ...

به نام خداوند کاکتوس و تاک ...

خداوند خالق ز آب و ز خاک ...

به نام خداوند خرما و توت ...

خداوند خالق همین شاه توت ...

به نام خداوند افرا درخت ...

خداوند تاج و خداوند تخت ...

به نام خداوند نارگیل و موز ...

خداوند فندق خداوند جوز ...

به نام خداوند لیمو خدای انار ...

خداوند نیرو ، خداوند کار ...

به نام خداوند دشت و کویر ...

خداوند پیاز ، خداوند سیر ...

به نام خداوند نخل و بلوط ...

خداوند خرما ، خداوند توت ...

به نام خداوند گشنیز و تره ...

خداوند ریحون خدای اوُتره ...*

* اوُتره گیاهی خوردنی وحشی در حواشی رودخانه‌ها و چشمه ها با خاصیت درمانی خصوصا سنگ کلیه ...

و باز به نام او ...

به نام خداوند رقص ْ، آهنگ و شور ...

خداوند شادی و پایکوبی و نور ...

به نام خداوند خندان و شاد ...

خداوند رقصان ابرها به باد ...

به نام خداوند ماه و پری ...

خداوند چشمان اشک و تری ...

به نام خدایی که جان می دهد ...

خدائی که مهر و جهان می دهد ...

به نام خداوند بخشنده از هر خطا ...

به زیر و به بالا ، پر از آیه ها ...

به نام خداوند عشق و وفا ...

خداوند عاشق به دشت صفا ...

به نام خداوند روح و روان ...

خداوند پیر و خدای جوان ...

به نام خداوند هست و خداوند نیست ...

خدائی که هست هر کجائی که نیست ...

به نام خداوند فصل و خدای فصول ...

خداوند پایان ، خدای حصول ...

به نام خدای بهار و خداوند تیر ...

خداوند برنا ، خداوند پیر ...

به نام همان غنچه ها آفرین ...

خداوند رحمان ، هزار آفرین ...

به نام خداوند سقف جهان ...

خداوند قادر ، خدای زمان ...

به نام خداوند دریای نور ...

خداوند عشق و خداوند شور ...

خدائی که پر مهر و پر بخشش ست ...

خدائی که تیرش پر از ترکش ست ...

خداوند آشکار ، خدای نهان ...

خداوند عاشق ، خدای جهان ...

خداوند صفر و خداوند یک ...

خداوند هستی ، جهان یک به یک ...

به نام خداوند قرص قمر ...

خداوند حاصل خدای ثمر ...

به نامش ...

به نام خداوند قورباغه ها ... 🐸

خداوند ماهی به رودخانه‌ها ...

خداوند طوطی و پروانه ها ... 🦋

خداوند لک لک به آن لانه ها ...

به نام خداوند ببر و پلنگ ...

خداوند شیر و خدای نهنگ ...

خداوند آهو به دشت و دمن ...

خداوند تیهو ، خدای چمن ...

به نام خداوند گنجشک و مور ...

خداوند خفاش خداوند نور ...

به نام خداوند بلبل ، خداوند ساز ...

خداوند شاهین ، خداوند باز ...

خداوند خرگوش خداوند موش ...

خداوند قرقی خداوند قوش ...

به نام خداوند گربه خداوند سگ ‌‌...

خداوند پَشِّه ، خداوند کک ...

به نام خداوند خوک و گراز ...

خداوند فیلهای خرطوم دراز ...

به نام خداوند میمون 🐒 خداوند مار 🐍

خداوند تمساح ِ دندانه دار ...

به نام خداوند زنبور ، خداوند گرگ 🐺 ...

خداوند گُوریل 🦍 های دندان بزرگ ...

به نام خداوند عقرب ، خدای رتیل ...

خداوند لک لک به کوچ‌های خیل ...

به نام خداوند اسب 🐎 و خدای خران ...

خداوند یوز و جوجه ی تیغ پران ...

به نام خداوند آمیب و خرس های زال ...

خدای پلانگتون و کوسه ، خداوند وال ...

به نام خداوند بَرِّه ، خدای شتر ...

به نام خداوند هر مورچه خور ...

اَلْخِیْرُ فٖی مٰا وَقَعْ  ...

جمله ای ( در قالب حدیث و روایت) تحت عنوان ، اَلْخِیْرُ فٖی مٰا وَقَعْ ، یعنی ؛ هر آن‌چه اتفاق می افتاد و روی می‌دهد حتما خیری در آن نهفته است زیاد شنیده میشه که بظاهر خیلی هم زیبا و امید بخش و باورمند و اعتقادی ست و مانع از یأس و سرخوردگی و ناامیدی و ...

ولی به کُنْهِ مطلب دقت که بشه ، گویی تفکری عالمانه و هدفمند با مقاصد خاص و منفعت طلبانه ، در جهت عدم پاسخگویی و عدم پذیرش مسئولیت فردی و اجتماعی و در جهت مطیع و منقاد و تسلیم بار آوردن معتقدین و مومنین به این باور وجود داره ...

کافیه عمیق و دقیق و موشکافانه تجزیه و تحلیل بشه ...

بعبارتی ای کسی یا کسانی که این حرف را باور داری ، شک نکن دستی غیبی و حسابگر و ذیشعور در پس پرده ی کائنات دقیقا تمام حوادث و اتفاقات که برای تک تک انسان‌ها یا عموم مردم یک جامعه بوقوع بپیونده را هدایت و نظارت می‌کنه و حتما تحت یک نقشه ی جامع و دقیق و هدفمند و لزوما در جهت خیر و صلاح برنامه ریزی شده و اتفاق افتاده ...

پس نگران نباش ، ناراحت نشو ، گله نکن ، نامید نشو و ... اتفاقاً برعکس خوشحال باش و امیدوار که یکی از اون بالا این رویداد را برای تو و دیگران عمدا و هوشمندانه ایجاد کرده که حتی اگه بظاهر دیدی بضررت هست ولی در واقع بنفع هست و تو چون درک و علم و شعور کافی نداری ، متوجه نمیشی و اونی که عالم و قادر مطلق هست خوب می‌دونه چی برات خوبه و چی بد و چون خیر و صلاح تو رو بیشتر و بهتر از خودت می‌دونه ، شک نکن در ورای این حادثه ی بد و ناگوار حتما خیر نهفته و یا بعداً میفهمی یا هرگز هم متوجه نشی ولی بدان و آگاه باش که حتما خیر در ذات آن داستان وجود داره و ناشکر نباش و جزع و فزع نکن و شاکر باش و راضی و خوشحال ...

یه نگاه دوباره به این جمله ی بظاهر حدیث مروی از معصوم کنیم ...

اَلْخِیْرُ فٖی مٰا وَقَعْ خیر در آن‌چه اتفاق افتاد وجود دارد ...

زمستان شد و برف آمد و یخبندان شد و داشتی می‌رفتی مدرسه ، سُر خوردی افتادی یک دست و یک پایت شکست و ... برو خدا را شکر کن ، حتما خیری بود و ... شاید جلوتر قرار بود اتفاق بدتری بیفته ولی اون دست پشت پرده ، با این اتفاق نذاشت اتفاق بدتری برات بیفته ...

زمستان شد و یخبندان و گاز قطع و مدارس تعطیل و ...

اَلْخِیْرُ فٖی مٰا وَقَعْ خیر در آن‌چه اتفاق افتاد وجود دارد ...

از این دست مثال فراوان ...

ولی اصل مطلب ...

حکام در طول تاریخ بشریت با استفاده از عنوان دین و مکتب و تقدس و ... برای تسلیم افراد جامعه و مطیع بودن آنها ، دست به جعل های مقدس زدند ...

فراعنه میگفتند خدا اینگونه خواسته شما برده و ذلیل و ... باشید و ما حاکم و خدای روی زمین ... اگر خدا خواسته بود شما حاکم بودید و ما برده ... و چون اراده ی خداوند آسمان‌ها بر این تعلق گرفته ، حتما خیر و صلاح در همین هست ...

کاهنان معابد و موبدان و کشیشان و روحانیون و مبلغان مذهبی هم این باور را در مردم ایجاد کرده اند که کسانی پاک و مقدس و معصوم از جانب خداوند برای شما ارسال شده اند که حکم چوپان دارند و شما همچون رمه باید گوش بفرمان چوپانان باشید که اراده ی حاکم آسمانها و زمین بر این تعلق گرفته و ...

هفته ی قبل سرما و یخبندان بخش های زیادی از مملکت را فرا گرفت و افت فشار گاز موجب قطعی گاز شد و مناطقی از کشور با دمای ۱۰/۱۵ /۲۰ درجه زیر صفر با قطع گاز خانگی مواجه شد و بسیاری از هموطنان با داشتن فرزند خردسال و بیمار و ... چند روز با درماندگی بسر کردند و شاید جان‌هایی هم در یخبندان خبری ، از بین رفت ... برخی مدارس تعطیل و آزمون هایی برگزار نشد ...

بجای اینکه وزیر بی کفایت نفت پاسخگو باشد و ضمن عذرخواهی و جبران مافات ، از سوی مجلس بی کفایت ، استیضاح و برکنار میشد ، در کمال وقاحت و پر رویی و بیشرمی در صفحه ی صدا و سیمای میلی حاضر شده و میگه ما غافلگیر نشدیم و ...

و ما هم میگیم ...

اَلْخِیْرُ فٖی مٰا وَقَعْ خیر در آن‌چه اتفاق افتاد وجود دارد ...

حالا اینکه همزمان در آذربایجان ( خوی ) زلزله هم اومده و خرابی های زیاد و زخمی های فراوان بجا گذاشته ... احتمالا باید بگیم ...

اَلْخِیْرُ فٖی مٰا وَقَعْ خیر در آن‌چه اتفاق افتاد وجود دارد ...

پس نقش اراده و اختیار و عقل و شعور و اندیشه و مسئولیت اجتماعی چه شده ؟

یادم هست اون سال که متاسفانه در بم زلزله ای اومد که تقریبا کل بم با خاک یکسان شد و کشته و زخمی فراوان داشتیم ( هنوز هم بازسازی نشده مثل خیلی جاهای دیگه) یکی از همکارانم تعریف می کرد که با تاکسی در حال آمدن به مدرسه بودم و سخن از زلزله بود و ... یکی از مسافران گفت تقدیر و سرنوشت این بود و

اَلْخِیْرُ فٖی مٰا وَقَعْ خیر در آن‌چه اتفاق افتاد وجود دارد ...

یکی دیگه از مسافران پیرمردی بود با ظاهری آراسته و ... با لحنی عصبانی و معترض گفت این چه حرفیه آقا ... ژاپن هر روز شدیدتر از این زلزله ها میاد و نه جایی خراب میشه و نه کسی کشته و ... تقدیر و سرنوشت چرا برای ژاپنی ها این نیست و ادامه داد ژاپن قوانین حاکم بر زلزله را کشف کرده و باهاش مطابق قوانین خودش کنار آمده ...

از این دست مثالها فراوان ...

جمله ی آخر اینکه در بحث جبر و اختیار ، جبریون اعتقاد دارند انسان موجودی ست ۱۰۰٪ مجبور و تابع و باید مطیع باشد و ... اَلْخِیْرُ فٖی مٰا وَقَعْ خیر در آن‌چه اتفاق افتاد وجود دارد ... و شما اجبار دارید بر پذیرش وضع موجود ...

شاکر هم باشید و اعتراض نکنید ...

بوسه بر باران ...

بوسه بر گیسوی بارانی شب باید زدن ...

شانه بر موهای افشانی شب باید زدن ...

بوسه ها بر خال و بر ابروی شب‌های سیاه ...

بوسه بر ابرو و آرامی شب باید زدن ...

بوسه بر گیسوی ظلمانی و بر ابروی شب ...

بوسه بر ابروی بارانی شب باید زدن ...

بوسه بر دستان و پاهای خیال ...

بوسه بر فکر و خیال و قامتش باید زدن ...

بنام خداوند ...

به نام خداوند مهرماه و ماه ...

خداوند خورشید ، خداوند ماه ...

به نام خدایی که چهر آفرید ...

همو دل پر از عشق و مهر آفرید ...

به نام خداوندگار ِ زمین و زمان ...

خداوند گردون و چند آسمان ...

به نام خدا و به نام خداوندگار ...

خداوند عشق و خدای نگار ...

به نام خداوند ماه و زمین ...

خدایی که عشق آفرید این‌چنین ...

به نام خداوند جاه و مقام ...

خداوند والا ، خداوند نام ...

به نام خداوند خورشید و ماه و زمین ...

خدایی که گسترده عشق در زمین ...

به نام خداوند نیکو سرشت ...

خداوند تقدیر چو تقریر نوشت ...

به نام خداوند دریا و صحرا و دشت ...

خداوند هفت و خداوند هشت ...

به نام خداوند سین و خداوند نون ...

خداوند عشق و خدای جنون ...

به نام خداوند دیوونه گان ...

خدایی که داده به هر پونه جان ...

به نام خداوند گردن کشان ...

خداوند گردون و صد کهکشان ...

به نام خدایی که گردن کش ست ...

خدایی که ناز ناز و او دلکش ست ...

به نام خداوند مهر و پگاه...

خداوند دیدار ، خدای نگاه ...

به نام خداوند هر آرزو ...

خداوند حاضر به هر گفتگو ...

به نام خداوند جام شراب 🍷

خداوند دشت و خدای سراب ...

به نام خداوند سیم و خداوند زر ...

خداوند دلهای مشتاق و چشمان تر ...

به نام خداوند سیمینگان ...

خداوند مهر در دل و دیدگان ...

به نام خداوند دشت و کویر ...

خداوند نخل و خدای اسیر ...

به نام خداوند جان های پاک ...

خداوند آتش ، خداوند خاک ...

به نام خداوند مهر آفرین ...

خداوند عاشق ، به او آفرین ...

به نام خداوند فهم و کمال ...

خداوند پاکی خدای جمال ...

میخانه ی دل ...

یکی بود و دل را به ویرانه برد ...

به کوی خیالات ِ بیگانه برد ...

به غربت به صحرای بیگانگی ...

چه مستانه با خود به میخانه برد ...

به نام نامی اش ...

به نام خداوند آهو و خر ...

خدایی که خلق کرد ز خر کره خر ...

به نام خدایی که خر آفرید ...

از آن خر هزار کره خر آفرید ...

به نام خداوند گاو و پلنگ ...

خداوند ماهی ، خدای نهنگ ...

به نام خداوندگار جهان ...

خداوند شیران و هم روبهان ...

به نام خدای بز و قوچ و میش ...

خدایی که داده به زنبور چو نیش ...

به نام خداوندگار خران ...

خداوند اسب و سگ و استران ...

به نام خداوند فیل و پشه ...

خدایی که خلق کرده شیر و شته ...

به نام خداوند بلبل به باغ ...

خداوند طوطی ، خداوند زاغ ...

به نام خداوند میمون و مار ...

خداوند لک لک ، خداوند سار ...

به نام خداوند سوسک و گراز ...

خداوند زرافه ، گردن دراز ...

به نام خداوند تمساح و خوک ...

خداوند راسو ، خداوند غوک ...

به نام خداوند جوجه ، خداوند مرغ ...

خداوند افسانه ی سی مرغ ...

به نام خداوند شیر و شکر ...

خداوند خیر و خداوند شر ...

به نام خداوند پروانه ها ... 🦋

خداوند عشاق و دردانه ها ...

به نام خداوند لبخند و سور...

خداوند نزدیک ، خداوند دور ...

به نام خدایی که خلق کرده نور ...

خداوند مادر ، خداوند پور ...

به نام خداوند گردون سپهر ...

خداوند پاییز ، خداوند مهر ...

به نام خداوند روز و شبان ...

خداوند موسی ، خدای شبان ...

به نام خداوند پیغمبران ...

خداوند مردان و نام آوران...

به نام خداوند مردان مرد ...

خدای زنان ، مرد تر از مرد مرد ..

به نام خداوند زن آفرین ...

به او باد از این خلق هزار آفرین ...

به نام خداوند فهم و شعور ...

تجلی به عالم نمود و ظهور ...

عقل و دل ...

https://s26.picofile.com/file/8458650276/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B3%DB%B0%DB%B1%DB%B1%DB%B8_%DB%B1%DB%B1%DB%B2%DB%B6%DB%B0%DB%B3.jpg

... دید موسی یک دلی را توی را

...سر نهاده دل ، سر اما توی چاه

...ناله ها داشت و فغان و آه و آه

...نعره می‌زد ای خدا و ای اله

...گر کریمی تو منم عبدالکریم

...این چه سِرِّیست این چه حکمت ای حکیم

...کرده ای خلق تو مرا با نام دل

...فارغ و آزاد ، رها از آب و گِل

...بی تَدَبُّر بی تعقل بی شعور

...یکسره جار هستم و جنجال و شور

...من مُکَلَّف بر همه آداب نٖی ام

...همچو عقل مبادی بر آداب نٖی ام

...خلقتم عشق ست و آواز و خوشی

...خسته ام از عقل و از این ناخوشی

...من نمی‌خواهم شوم منقاد عقل

...تو مرا کردی ولی منقاد عقل

...روز و شب گوید مرا ای بی خِرَد

...نزد اهل دل مرا آبرو بَرَد

...من نمی‌خواهم چنین حکمت چنین

...جای دل در آسمان ست ، نی زمین

...خود تو گفتی آی تبارک خلقتی

...خلقتی ساختم مبارک خلقتی

...آن مبارک عقل نبوده است یقین

...عاقل ست موسی ولی کو این‌چنین

...عاقلان در فکر خیر هستند و شَرّ

...تاجران هستند و در سود و ضرر

...آتش عالم ز عقل ِ این بشر

...کمتر از عقل چیست امان از این خطر

...خشم موسی شعله ور شد زین کلام

...کرد گره مشت و به دل داد این پیام

...توبه کن زین جهل و این گفتار خویش

...همچو عاقل کن حساب کردار خویش

...گر شوی عاشق رَوی سوی خیال

...می‌شوی درمانده از روی وصال

...شد غمین دل در سکوت و شد حزین

...ماتمی گسترده شد روی زمین

...زین کلام موسی به خود شد پر غرور

...ناگهان عالم سراسر سوت و کور

...دل چو مُرد و چون گلی پژمرده شد

...عالم و افلاک و عرش ، دلمرده شد

...آمد از عرش سوی موسی این ندا

...مام تو پوشد سیاه در این عزا

...کُشتی عشق و شد جهان ماتم سرا

...قاتل عشق و وفایی من نمی‌خواهم ترا

...توبه کن موسی کنون زین کار خویش

...دل بدست آر از دل و انکار خویش

...گشته حیران زین کلام موسی به طور

...توبه کرد موسی و طور شد غرق نور

...کرد موسی عقل خویش را یک نگاه

...دید که بی دل عمر او گشته تباه

...دل به موسی کرد نگاه و خیره شد

...عشق و مهر بر جان موسی چیره شد

...دل به موسی گفت به جان و دل مگیر

...بر دل و عاشق مشو همچون نکیر

...رفت و موسی عاشقی را پیشه کرد

...​​​​عقل درخت و قلب خود را ریشه کرد

ادامه نوشته

قصه ی زندگی ...

آه آه آه ، زین قصه های راه دور ...

گاه تاریک راه ، گاهی غرق نور ...

می‌شود گاه قصه چون قند و عسل ...

گاه ِ دیگر فاتحه خوانْد و غزل ...

قصه ها گاه قصه گوید همچو شهد ...

گاه چو لالایی به خوابگاه هست و مهد ...

قصه های چشم و خواب و خواب و چشم ...

گاه چه آرام همچو دریا ، گاه ز خشم ...

قصه های یاد و رؤیا و خیال...

قصه‌های آرزو های محال ...

قصه‌ها از غصه ها گویند سخن ...

گاه ز بیرون رفتن جان هست ز تن ...

قصه گویم قصه هایی بس عجیب...

قصه هایی از دو‌ چشمانی نجیب ...

از کجا گویم ز آغاز و پسین ...

از زمان و روزگار و از زمین...

من چه گویم قصه دارد سر دراز...

پر ز رمز و این‌همه اسرار و راز...

گاه زبان باید فرو بستن چنین ...

همچو شهرزاد قصه ها از ملک چین...

گاه زبان ِ سرخ سر سبزی به باد ...

قصه های چشم و ابرو هست و یاد...

یاد بادا روزگاران قدیم ...

قصه ی دادار و دلدار قدیم...

یاد آن روز و شب و آن روزگار...

قصه از آن قصه های ماندگار ...

من که گفتم خود بخوان آوای دل ...

قصه ی هر ماجرا از نای دل ...

قصه ها با گوش جان باید شنید ...

آنکه بود و آنچه بود و آنچه دید ...

قصه ی جان هست و جانان هست و جان ...

قصه ی عطر و سکوت و جسم و جان ...

الغریب در غربت و در کوی دوست ...

همچو یزدان ست و لطف از لطف اوست ...

در کویر نخلی پریشان بی نشان ...

ریشه خشکیده ز آب جوید نشان ...