قصه ی زندگی ...
آه آه آه ، زین قصه های راه دور ...
گاه تاریک راه ، گاهی غرق نور ...
میشود گاه قصه چون قند و عسل ...
گاه ِ دیگر فاتحه خوانْد و غزل ...
قصه ها گاه قصه گوید همچو شهد ...
گاه چو لالایی به خوابگاه هست و مهد ...
قصه های چشم و خواب و خواب و چشم ...
گاه چه آرام همچو دریا ، گاه ز خشم ...
قصه های یاد و رؤیا و خیال...
قصههای آرزو های محال ...
قصهها از غصه ها گویند سخن ...
گاه ز بیرون رفتن جان هست ز تن ...
قصه گویم قصه هایی بس عجیب...
قصه هایی از دو چشمانی نجیب ...
از کجا گویم ز آغاز و پسین ...
از زمان و روزگار و از زمین...
من چه گویم قصه دارد سر دراز...
پر ز رمز و اینهمه اسرار و راز...
گاه زبان باید فرو بستن چنین ...
همچو شهرزاد قصه ها از ملک چین...
گاه زبان ِ سرخ سر سبزی به باد ...
قصه های چشم و ابرو هست و یاد...
یاد بادا روزگاران قدیم ...
قصه ی دادار و دلدار قدیم...
یاد آن روز و شب و آن روزگار...
قصه از آن قصه های ماندگار ...
من که گفتم خود بخوان آوای دل ...
قصه ی هر ماجرا از نای دل ...
قصه ها با گوش جان باید شنید ...
آنکه بود و آنچه بود و آنچه دید ...
قصه ی جان هست و جانان هست و جان ...
قصه ی عطر و سکوت و جسم و جان ...
الغریب در غربت و در کوی دوست ...
همچو یزدان ست و لطف از لطف اوست ...
در کویر نخلی پریشان بی نشان ...
ریشه خشکیده ز آب جوید نشان ...
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...