دو نفر در زندان 

اولی فردا آزاد 

دومی صبح اعدام 

اولی 

خدایا چرا ساعت راه نمیره 

چرا ثانیه ها کش دار شده اند

خدایا مگر به زمان سنگ بسته ای

خدایا کی صبح میشه

اصلا این شب نمیخواد​ صبح بشه ....

 

دومی

خدایا ساعت داره دو می‌گیره

خدایا ثانیه ها گوئی مسابقه دارند

چقدر سریع میگذره ....

 

موجر و مستاجر

موجر

تازه برج نیمه شده 

 

ای بابا کی سر برج میشه  

 

مستاجر 

خدایا انگار دیروز اجازه دادم 

تکون نخورده برج شد 

ای بابا چقدر زود زود سر برج میشه

 

راستی چرا گاهی زمان سریع و گاهی کند حرکت می‌کنه ؟

 

یا وقتی برای زندانی 

ملاقاتی بیاد 

تا زمان ملاقات نشده 

وقت مگه می‌ره 

حالا که 

ملاقاتی میاد 

انگار هنوز خیلی چیزها گفته نشده 

وقت ملاقات تمام ....

 

دیدار عاشق و معشوق 

یا مکالمه تلفنی 

هنوز دیدن و شنیدن 

آغازیده نشده

ظهر شده 

شب شده 

شارژ تمام شده ....

باید رفت ....

باید قطع کرد ....

راستی چرا گاهی صبح تا ظهر 

ظهر تا شب 

شب تا صبح 

به سرعت برق و باد

و

گاهی با سرعت 

خرس تنبل ...؟