دوست داشته شدن خوب است

اما قشنگ‌تر آن است که

کسی باشد که بلدت باشد.

دلیل غمت را،

عمق خنده‌ات را،

راه شاد کردنت را،

و حتی گاه اذیت کردنت را.

آدم بی‌بلد سرگردان است.

می‌خندد،

اما لذت نمی‌برد.

آدم بی‌بلد می‌گرید،

اما خالی نمی‌شود،


دوست داشتن خوبه ...

منتها قشنگ ترش اینه ...

کسی باشه که بلد باشه چجور دوستت داشته باشه ...

بلد باشه واسه بودنت دلیل ...

واسه نرفتنت مشتاق ...

بلد باشه هم پروازی ات را ...

همراهی در تنهایی هایت را ...

همصدایی با ناله هایت را ...

بلد باشه سرودی باشه واسه ترانه های بی کلامت ...

آهنگ خوش سروده های ناسروده ات ...

قشنگه اگه کسی صدای خنده‌های سکوتت را بشنوه ...

بلد باشه ترسیم کنه خط لب خندان را بر لبانت ...

زیباست کسی بلدت باشه در همه جا ...

در باغ بزرگ بی پرنده ...

در کویر سرد بی کسی ...

زیر باران بی رعد و برق ...

خیلی قشنگه دوست داشتن ...

دوست داشته شدن ...

نه در میانه ی آواز ...

یا بی اوج پرواز ...

یا در همهمه ی سیاه آغاز ...

چه بلدن آنان که ...

خالی میشن از خالی نشدن ما ...

اذیت و آزار زیباست ، آری ...

اگر کسی بلد باشه راه اذیت کردن شیرینت را ...

آدم با بلد شاده ...

اگه بلد ، بلد باشه حالشو خراب نکنه ...

آدم با بلد شاد میخونه ...

اگه بلدش ، ساز ناکوک نزنه ...

چقدر خوب بود بلد بودیم ، بودن را ...

نرفتن را ...

خوب بودن را ...

بد نرفتن را ...

کاش یکی بود بلد بود بلد باشه ...

بلد بود شانه بزنه موهای کودک ناشاد دلمونو...

بوسه بزنه کودک گریان قصه هامونو ...

چه قشنگ بود اگر بلد بودیم بلد بودن رو ...

کاش بلد بودیم چجور همو بلد بودن رو ...

راستی ، بلد بودن و بلد شدن ، را بلد باشیم ...