خلوت دل ...
برخیز و ببین ترانه هایم ...
از عشق تو بگو بهانه هایم ...
اینک که توئی نوای مستی ...
برخیز و بخوان ز می پرستی ...
با یاد خودت دلم کن آرام ...
من برگ و توئی چو مغز بادام ...
با بوسه ی باد چگونه گویم ...
بوی گل ِ تو ز باد ببویم ...
پرواز تو با ترانه و باد ...
در هر نفسی کنم تو را یاد ...
کردی تو غروب ز یاد من یاد ...
در مشرق و مغربت کنم یاد ...
ای نام تو چون گل ست و زیبا ...
چشمان تو مست چو فرش دیبا ...
با بوسه ی باد به وقت افطار ...
هم صوم و صلوة کنم من انکار ...
ای نام تو چون همای مستان ...
با یاد تو منم چو بت پرستان ...
از جام شراب تو چو مستم ...
آن باده ی می بده به دستم ...
تا صبح سحر ترانه خوانیم ...
در خلوت دل ز دل بخوانیم ...
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 3:5 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...