https://s19.picofile.com/file/8436640368/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B0%DB%B6%DB%B1%DB%B6_%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B7%DB%B3%DB%B1.jpg

مرا آب و آتش به خُمخانه برد ..‌‌.

کلامش مرا سوی بتخانه برد ...

شدم صوفی و عارف و می پرست ...

ز جامش مرا مست پیمانه برد ...

به گفتار و رفتار و پندار نیک ...

مرا زاهد و رند رندانه برد ...

به صحرای محشر به دشت بلا ...

چو شمع و گل و پیل ِ پروانه برد ...

به چشمان مست و به چشم خمار ...

چو خیام مرا مست مستانه برد ...

شدم معتکف گِرد جام شراب ...

که ساقی مرا سوی میخانه برد ...

بجرم تماشای چشمان مستش چنین ...

به آتش فکند و به زنجیر ِ مردانه برد...

سکوت کردم و خیره بر چشم مست ...

به موج نگاهش مرا تا به ویرانه برد ...

به گرداب زلفان سیمش چو شب های تار ...

مرا با دو چشمش به کاشانه برد ...

به جادوی سحر ِکلام و به اعجاز عشق ...

ز پا بر فکند و چه جانانه برد ...