یکی گفت که آرتین یکی چون کیان ...

که بابا و مامان این کشته و آن کیان ...

یکی خود شده کشته و غرق خون ...

یکی دیگری زنده و دل ولی غرق خون ...

یکی زائر شاهچراغ بوده و در سفر ...

یکی دیگری تازه برگشته بود از سفر ...

یکی غرق خون دیده بابای خویش ...

یکی غرق خون پیش بابای خویش ...

چرا کشته های وطن بیش ز پیش ...

شب و روز فضای وطن پر ز نیش ...

هوا وحشی و شد زمین پر ز خشم ...

یکی تیر به پهلو یکی پشت و چشم ...

شب و روز خبرهای ناخوش ز احوال ما ...

نه شادی نه خنده نیاید در اقوال ما ...

پریشان وطن گشته از جور و کین ...

شود صلح و دوستی شود این زمین ...