آرتین و کیان ...
یکی گفت که آرتین یکی چون کیان ...
که بابا و مامان این کشته و آن کیان ...
یکی خود شده کشته و غرق خون ...
یکی دیگری زنده و دل ولی غرق خون ...
یکی زائر شاهچراغ بوده و در سفر ...
یکی دیگری تازه برگشته بود از سفر ...
یکی غرق خون دیده بابای خویش ...
یکی غرق خون پیش بابای خویش ...
چرا کشته های وطن بیش ز پیش ...
شب و روز فضای وطن پر ز نیش ...
هوا وحشی و شد زمین پر ز خشم ...
یکی تیر به پهلو یکی پشت و چشم ...
شب و روز خبرهای ناخوش ز احوال ما ...
نه شادی نه خنده نیاید در اقوال ما ...
پریشان وطن گشته از جور و کین ...
شود صلح و دوستی شود این زمین ...
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان ۱۴۰۱ ساعت 1:38 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...