چهره ی خورشید ...
یادگاری در دل و در دیده ام ...
زخم ایام و زمان را دیده ام ...
گم شدن در خاطرات و در غبار ...
نقش زیبای خیال با آن نگار ...
اشک غم در چشم دل ماتم سرا ...
غربت و غم باز در این عالم عزا ...
لحظه ها چون کُنده و پیر و اسیر ...
کُنده در زنجیر و دل ، خُرد و خمیر...
آسمان ِ دل همی باران ِ خون ...
در فراق و غربت و دشت جنون ...
لاله ها واژگون و خونین پیکرند ...
لاله ها از جنس نوری دیگرند ...
آسمان ابری و تاریک و سیاه ...
آه از این عمری که اینگونه تباه ...
فرصت تکرار نباشد ای دریغ ...
چهره ی خونین خورشید در ستیغ ...
در خیال و خاطر و رؤیای یار ...
دل چو خورشید آتش و رؤیای نار ...
چهره ی زیبای خورشید در خیال ...
رنگ سرخ و ارغوانی در خیال ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۱ ساعت 12:48 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...