سکوتی در این قاب دل لانه کرد ...

نگاهی غریب خانه ویرانه کرد ...

در این دشت ِ پر گل پر از لاله ها ...

خیال خیالت چه خوش خانه کرد ...

بیا و نگر ماه در این نیمه شب ...

که ویرانه را خوش چو کاشانه کرد ...

به نور دو چشمان چو ماه جبین ...

چو مستان ِ میخانه ، مستانه کرد ...

سیاهی فرو شست ز مهر و سپهر...

به گوش دل آغاز شعرانه کرد ...

صبا برد به گوش کویر داغ نخل ...

که داغ و درفش قصه ، افسانه کرد ...

شنو ای فلک ، راز دلهای مست ...

که دل را به دل جام و پیمانه کرد ...

گذشت گر ز تقریر و تقدیر کنون ...

مقدر ببین گر که ، جانانه کرد ...

نمیگویم و گویم از راز دل ...

که دل را نگاه تو مستانه کرد ...

چو مهر و چو مهرانه و چون غزل ...

پگاه در سحر دل به پیمانه کرد ...