دوش ...
دوش در یاد تو بودم ، مو پریشان تو را ...
باد برد با خود آن موی پریشان تو را ...
در دلم با دل بگفتم هم که با موی تو هم ...
باز خاطر بود گیسوی پریشان تو را ...
دوش بود یاد تو بود موی پریشان تو بود ...
در دلم طوفان از موی پریشان تو بود ...
زورق بی بادبان ِ کودکی بود در خیالم توی باد ...
لنگر این کشتی بی ناخدایم مو پریشان تو بود ...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۱ ساعت 6:38 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...