دوش بود یا که شبی وقت سحر ...

دیدمت نیستی و رفتی بگمانم به سفر ...

دیدمت شاد و خرامان و لبت پر خنده ...

چشم پر اشک ولی اشک همه از خنده ...

می سرودی و نوشتی و همه شور و غزل ...

ماجرای همه عشق ، عشق ز آغاز و ازل ...

می‌شنیدم که به فریاد بلند خنده ی مست ...

غرق شادی و سرور ، روز ازل ، روز الست ...

دیدمت باد و پریشان همه گیسوی تو بود ...

به گلستان خیال ، بوی گل و بوی تو بود ...

به بیابان شدم و در دل صحرا ی کویر ...

نخل بیمار به جادوی دو چشم تو اسیر ...

دوش بود وقت سحر قصه ی دل ناگفته ...

با پری روی خیال راز هزاران گفته ...

می شنیدم که به ابروی خیال در باران ...

تیر مژگان خیال بود به خواب تیر باران ...

وه چه زیبا صنم و خواب همان راوی مست ...

به غزل های دلش داده سبوئی در دست ...