ضحاک...
ضحاک بر ایران سلطه می یابد!!!
شیطان برای نخستینبار به ضحاک گوشت میخوراند.
(نماد طعم شیرین قدرت)ضحاک از آشپز می پرسد چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلبمیکند؟
آشپز ( شیطان) میگوید بوسه بر شانههای شاه ...
(نماد سردوشی و درجات قدرت وتملق که هنوز در سلسله مراتب ارتش دنیا باقی مانده است...)
شاه (ضحاک) اجازه ی بوسه میدهد ! شانههای ضحاک زخم میشود و دو مار سیاه(نشانه ارتجاع و ظلمت و تاریکی ) از زخمها بیرونمیآیند ،
مارها تمایلدارند از گوشهای ضحاک بهداخل روند و مغز سر او را بخورند !
شیطان به هیأت حکیم ظاهر میشود و میگوید تنها راه بقای شاه این است که هر روز مغز دو جوان ایرانی را به مارها بدهند !
روزانه مغز سر دو جوان، غذای مارها می شود که مغز شاه سالم بماند . (جانم فدای حاکم )...
هیچکس جرأت مقاومت و اعتراض ندارد ...«اَرمایل» و «گَرمایل» که ادارهکننده ی آشپزخانه تصمیمی میگیرند برای تغییر شرایط موجود...فکری اصلاح طلبانه...!!!)
آنها هر روز مغز یک جوان را با مغز یک گوسفند مخلوط می کنند، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمیشوند و در سال ، سیصد و شصت و پنج جوان ایرانی را نجاتدهند!
جالبه ، مارها «مغز» میخواهند، فقط مغز !
(جایگاه ادراک و عقل. جایگاهی که برای حکومتها همواره مشکل ایجاد می کند.جایگاه دگراندیشی...) آنهم مغز جوان.مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص نمیدهند و هر روز جوانی آزاد میشود !
ارمایل و گرمایل خشنودند که درسال ۳۶۵ نفر را نجات دادهاند ... غافل از ادامه و استمرار ظلم و ستم و جنایت ...ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد میکنند و بهاو میگویند سر به بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی نشود (فرار مغزها)
«کاوه » مرد آهنگر ی بود. که سه پسر جوانش خوراک مارهای حکومتی شده بودند، کاوه رادیکال و انقلابی بود، ... ضحاک از رعایا میخواهد شهادت دهند او سلطانی دادگر است!
رعایا طوماری را امضا می کنند به نفع ضحاک !!
کاوه امضا نمیکند و طومار را پارهمیکند ...
فریاد کاوه ، شمارش معکوس سقوط حکومت ضحاک است کاوه ، پیشبند چرمی اش را بر نیزه میکند ، درفش کاویانی.(نماد وحدت یک پارچگی مردم ایران )
۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه ، قیام علیه ضحاک آغاز می شود ...
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...