سبوی عشق ...
از بوی شراب موی تو ، مست هستم ...
تا بوده چنین سبوی عشق در دستم ...
از روز ازل تو را که دید دل ، خندید ...
دید هر که مرا ، خیال نمود مست هستم ...
با جام ِ شراب ِ مو پریشان ِ تو در باد سحر ...
چون توسن خوش خرام به صحرا جستم ...
با یاد خیال دختر باده فروش در دفتر ...
با جام غزل های خیالش به خیالم مستم ...
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان ۱۴۰۱ ساعت 12:45 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...