کویر بتکده ...
باز باید گشت و گشت در بتکده ...
مست و مخمور و خمار در میکده ...
با خدا باید سخن گفت در خیال ...
ساقی و ساغر کنارت در خیال ...
جرعه جرعه از می ناب ِ سبو ...
مست باشی با خدا در گفتگو ...
از شراب از آن سبوی عشق چشید ...
درد عشق باید ز هجرانش کشید ...
نیمه شب بود یا که صبح بود یا سحر ...
عارف مست در بیابان کرد گذر ...
شاخه ی نخل بود و خرما در نوکش ...
هیچ ندید عارف ز خرما جز رخش ...
در بیابان ، در کویر ، در کوه و دشت ...
عارف مست گِرد ِ کعبه می گذشت ...
خانه ی دل خانه هست و میکده ...
دوست نباشد ، خانه گردد ، غمکده ...
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان ۱۴۰۱ ساعت 22:29 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...