آمدم دیدم نبودی ، بعد از آن ...

خنده از لبها ربودی ، بعد از آن ...

آمدم مستان و نالان کنج تنهایی دل ...

رنگ شادی از دل و جانم زدودی ، بعد از آن...

آمدم دیدم که شادان در سرای دلسرا ...

دیگر ، آن بودی نبودی ، بعد از آن ...

غربت و غم سهم دل ، شادی نصیب و سهم تو ...

غربتی بر دل نشاندی ، رفتی اما ، بعد از آن...

همچو غنچه چون گل خندان شدی زین حال من ...

خنده از لبهای بی جانم ربودی ، بعد از آن...

از نگارستان نگاری رفت ، گلستان شد خراب ...

رفتی و با یار غنودی ، بعد از آن ...