بعد از آن ...
آمدم دیدم نبودی ، بعد از آن ...
خنده از لبها ربودی ، بعد از آن ...
آمدم مستان و نالان کنج تنهایی دل ...
رنگ شادی از دل و جانم زدودی ، بعد از آن...
آمدم دیدم که شادان در سرای دلسرا ...
دیگر ، آن بودی نبودی ، بعد از آن ...
غربت و غم سهم دل ، شادی نصیب و سهم تو ...
غربتی بر دل نشاندی ، رفتی اما ، بعد از آن...
همچو غنچه چون گل خندان شدی زین حال من ...
خنده از لبهای بی جانم ربودی ، بعد از آن...
از نگارستان نگاری رفت ، گلستان شد خراب ...
رفتی و با یار غنودی ، بعد از آن ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۱ ساعت 20:58 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...