یاس کبود ...
باز با خود در خیالم گفتگوست ...
نقش رخسار نگارم ، روبروست ...
در خیالم نقش رخسارش عیان ...
چون گلی زیباست ، نگنجد در بیان ...
عطر یادش چون گل یاس کبود ...
دیدنی بود از همه بود و نبود ...
چون پر و بال از برای بال زدن ...
رقص روح ، پرواز ، پریدن از بدن...
عاقبت این قصه های ناتمام ...
یک سلام و یک کلام و والسلام ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۱ ساعت 14:23 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...