باز با خود در خیالم گفتگوست ...

نقش رخسار نگارم ، روبروست ...

در خیالم نقش رخسارش عیان ...

چون گلی زیباست ، نگنجد در بیان ...

عطر یادش چون گل یاس کبود ...

دیدنی بود از همه بود و نبود ...

چون پر و بال از برای بال زدن ...

رقص روح ، پرواز ، پریدن از بدن...

عاقبت این قصه های ناتمام ...

یک سلام و یک کلام و والسلام ...