اشک شراب ...

دوش نوشیدم شرابی از خیال ناب ناب ...
مست شدم از آن سبو ، چون تشنه کامی از سراب...
پر کشیدم سوی ابروی کمندش ، چون عقابی نیمه جان ...
لب زدم بر آن سبو ، پر بود ز اشک ِ چون شراب ...
مست و مخمور و خراب از مستی جام سبو ...
با خیالت در خیالم تا سحر شد گفتگو ...
ناز چشمان خمارت خواب از چشمم ربود ...
شعله ی رنگین کمان بود بر دل و جانم عدو ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۱ ساعت 14:28 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...