دوش مرا حال خوشی دست داد ...

باده ی جام مست مرا دست داد ...

لب زدم از باده و سرمست شدم ...

آیه ی مستی ز تو در دست شدم ...

رفتم و در میکده از جام دل ...

خاک مرا جام شراب کرده گل ...

چشم خودم بستم و دیدم به چشم ...

یار به دیدار رفیق بسته چشم ...

خفتم و سوختم ز شراب رفیق ...

جام شراب بوده و جام رهیق...

میکده بود یا گل باغ فسون...

این چه خیالی چه نگار و جنون...

دیدمش او دید کسی دیگری...

گفتمش او گفت ز دل دلبری ...

جامی دهیدم ز شراب محال ...

جام شرابی ز گمان و خیال ...

مژده دهید باز به جهانی دگر ...

چهچه بلبل ، گل و سنبل نگر ...

بلبل و سنبل ، سمن و یاسمن ...

رقص جهانی ز خیال چمن ...