آیه ی مستی ...
دوش مرا حال خوشی دست داد ...
باده ی جام مست مرا دست داد ...
لب زدم از باده و سرمست شدم ...
آیه ی مستی ز تو در دست شدم ...
رفتم و در میکده از جام دل ...
خاک مرا جام شراب کرده گل ...
چشم خودم بستم و دیدم به چشم ...
یار به دیدار رفیق بسته چشم ...
خفتم و سوختم ز شراب رفیق ...
جام شراب بوده و جام رهیق...
میکده بود یا گل باغ فسون...
این چه خیالی چه نگار و جنون...
دیدمش او دید کسی دیگری...
گفتمش او گفت ز دل دلبری ...
جامی دهیدم ز شراب محال ...
جام شرابی ز گمان و خیال ...
مژده دهید باز به جهانی دگر ...
چهچه بلبل ، گل و سنبل نگر ...
بلبل و سنبل ، سمن و یاسمن ...
رقص جهانی ز خیال چمن ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۱ ساعت 15:44 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...