با تو در اندیشه هایم در خیال ...

خواب خوش هایم شده دیگر محال ...

گفتمت در کوچه ی هفت خیال ...

بی تو بودن زندگی باشد محال ...

یاد بادا باد و باران نیمه شب...

در سکوت و ناله های نیمه شب...

غربت انسان چه آسان در نظر ...

ناگهان گویی جهانی در گذر ...

ماه و باران ، ابر ظلمانی چو دود ...

رفت و خورشید شد نمایان هر چه زود ...

فرصتی بود و دگر حاصل نشد ...

نخل پیر بر دیدنش نائل نشد ...

ابر و خورشید و بهار و یک کویر ...

طلعت زیبای خورشید ، نخل پیر ...