خیال کرده ایم زندگانی ست سراب ...

خیال ِ خوش یار و دیدار خواب ...

دل هر دم بیاد و برای تو باد ...

چو خورشید به هر روزه بر دل بتاب ...

به نا عالِمان خرده گیری چرا ...

ز فرزانگان گاه که یابیم کتاب ...

خموشی و دلمردگی و حزن و عزا...

همین زندگانی ست و شور و عذاب ...

بپرهیز ز دعوای دل با خِرَد ...

مکن چهره درهم ، ز دل رو متاب ...

تمنای دیدار یار در سرای خیال ...

که لب بستن و دیدگان را کند دل خطاب ...

به تقریر تقدیر نشاید نمودن گله ...

نه از بهر تقدیر توان کرد شتاب ...

به خاطر دمادم از آن خاطرات ...

خیال خوش و درس و مشق و حساب ...