دیدار ِ خواب ...
خیال کرده ایم زندگانی ست سراب ...
خیال ِ خوش یار و دیدار خواب ...
دل هر دم بیاد و برای تو باد ...
چو خورشید به هر روزه بر دل بتاب ...
به نا عالِمان خرده گیری چرا ...
ز فرزانگان گاه که یابیم کتاب ...
خموشی و دلمردگی و حزن و عزا...
همین زندگانی ست و شور و عذاب ...
بپرهیز ز دعوای دل با خِرَد ...
مکن چهره درهم ، ز دل رو متاب ...
تمنای دیدار یار در سرای خیال ...
که لب بستن و دیدگان را کند دل خطاب ...
به تقریر تقدیر نشاید نمودن گله ...
نه از بهر تقدیر توان کرد شتاب ...
به خاطر دمادم از آن خاطرات ...
خیال خوش و درس و مشق و حساب ...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۱ ساعت 2:10 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...