فریاد سکوت ...
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل ...
آه از این دنیای بد خواه و بخیل ...
در سکوت فریاد کشیم از نای جان ...
جان بی جان مانده بر راه و سَبیل ...
در دلم آه و فغان و ناله ها ...
پای لنگ هست و تمام چاله ها ...
در سکوت فریاد کشیدم زیر آب ...
باز شکسته آن سبو آن کاسه ها ...
منتظر بودم بیائی در کنار ...
تا که ماه در آسمان ست برقرار ...
گفته بودی شاید اندر کوچه ی خواب و خیال ...
بوی گیسوی پریشان مزه ی ناب انار ...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر ۱۴۰۱ ساعت 16:35 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...