فال و قال ...
بیا و ببین این دل خسته ی بی حال را ...
پر از درد و رنج و پر از غصه و قال را ...
گذرگاه تلخی و ناکامی و دلخستگی...
چه تقدیر و تقریر و آنکس گرفت فال را ...
زمان در گذر ، تیغ زنگی به دست ...
زده زخم کاری درست خال را ...
دل ِ تنگ و دلتنگ دیدار ِ آن خاطرات ...
صدای غم و دل پر اشکال را ...
غزل در سرای دل ِ هدهد ِ خوش خرام ...
به شهنامه تهمینه و رستم و زال را ...
ز دوری به دوری به بیگانگان هر زمان ...
صدای غل و قفل ِ زنجیر و خلخال را ...
به فصل بهار ، دل خزان زین غم جانگداز ...
در این کوچه ی دل شنو قال و اقوال را ...
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر ۱۴۰۱ ساعت 18:41 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...