بیا و ببین این دل خسته ی بی حال را ...

پر از درد و رنج و پر از غصه و قال را ...

گذرگاه تلخی و ناکامی و دلخستگی...

چه تقدیر و تقریر و آنکس گرفت فال را ...

زمان در گذر ، تیغ زنگی به دست ‌...

زده زخم کاری درست خال را ...

دل ِ تنگ و دلتنگ دیدار ِ آن خاطرات ...

صدای غم و دل پر اشکال را ...

غزل در سرای دل ِ هدهد ِ خوش خرام ...

به شهنامه تهمینه و رستم و زال را ...

ز دوری به دوری به بیگانگان هر زمان ...

صدای غل و قفل ِ زنجیر و خلخال را ...

به فصل بهار ، دل خزان زین غم جانگداز ...

در این کوچه ی دل شنو قال و اقوال را ...