کوچه ی سنگی ...
گذر از کوچههای خاطرات دلتنگی ...
درون خاطرات و کوچه ی سنگی ...
به شعر و دفتر و خاطرات آن روزها ...
غزل غزل ترانه های بی رنگی ...
دوباره شور و دوباره صد غوغا ...
نشسته ام به باغ ِ خیال و دفتر رنگی ...
چو ماه و مهتاب در ، میان شالیزار ...
ببین گذر کرد عمر ، چو ساعت زنگی ...
به خاطر و رؤیا ، به خاطراتی خوش ...
چه دل خوش ست این دل ، به مستی و منگی ...
+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر ۱۴۰۱ ساعت 18:27 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...