لبخند سرد ...
از وقتی رفتی ...
از هنگامه ی نبودنت ...
از آنزمان که نیستی ...
درد دلی نمیکنم ...
فقط سکوت میکنم ...
فقط لبخند میزنم ...
درد دل را زیر نقاب لبخند سرد سکوت لبهای یخزده پنهان میکنم ...
بگذار گمان کنند ...
نه درد دارم ...
نه دل ...
فریادم را در سکوت ...
تنها در کویر ...
وقت طلوع نور ...
تو میشنوی و بس ...
بر دانه های شن ...
فاتحهای بخوان و بگذر ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 0:13 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...