باغ میکده ...
گفتی فراموشت کنم ...
وقتی فراموشم کنی ...
کردی فراموشم اگر ...
کردم فراموشت مگر ...
کردی ز شهر دل گذر ...
بر دل مگر کردی نظر ...
با دل چه میگویی چرا ...
با تو مگر گفتم چرا ...
بر دشت و باغ میکده ...
از جام پیر میکده ...
نوشی و مینوشانی ام ...
داغ فراق ، پیشانی ام ...
از داغ دوری چون اسیر ...
گشتم کنون اینگونه پیر ...
داغ شقایق دیده ام ...
باغ شقایق دیده ای ...
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 15:8 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...