شماره های بی پاسخ ...
یه حس غم انگیز داره وقتی نگاه میکنی به شماره های سیو شده توی گوشی ات و چشمت میخوره به شماره ای که میدونی اون شماره دیگه مخاطب نداری ... هر چه هم زنگ بخوره ، کسی گوشی رو برنمیداره ...
یا کلا اپراتور میگه گوشی مخاطب مورد نظر خاموش است ...
یا اینکه مخاطب در دسترس نیست ...
دلت میگیره ...
شماره ی برادرم که با اسم ممد آقا ( عادت کرده بودیم از بچگی به برادر بزرگم که اسمش محمد بود میگفتیم ممد آقا ) سیو دارم و بیش از دو ماه هست که مرحوم شده و گاه نگاه به شماره میکنم و یک لحظه میگم زنگ بزنم شاید جواب داد ...
شماره ی برادرزاده ام مریم که پنج روز شده که فوت کرده و باور نمیکنی اگه زنگ بزنی دیگه مریم گوشی رو نمیگیره ...
یا مثلاً شماره ی ثابت عزیزی را سیو داری و زنگ میزنی و مخاطب از اون خونه و مکان و محل نقل مکان کرده و فقط اون شماره چون یادگاری میمونه توی گوشی ات ...
کاش یاد بگیریم قدر بودن ها را تا هستیم بیشتر بدانیم ...
واقعا بقول سهراب ، ناگهان زود دیر میشود ...
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...