میروی آهسته رو آرام جان ...

خاطرت در خاطرم روح و روان ...

رفتنی ها گاه ز اجبار گاه ز میل ...

اشک چشمان گاه چو‌ جویبار همچو سیل ...

​​چشم دیدار در خیابان خیال ...

نقش باران بر دل شوریده حال ...

رفتی اما کوچه ی بن بست چرا ...

بسته ای هم چشم و پا و دست چرا ...

رفتی و از آه ِ دیدار و جنون ...

گشته قلب و خاطرم دریای خون ...

شاد بادا چشم و قلب و آن دلت ...

گر ز رفتن حل شود هر مشکلت ...

آرزو دارم که شاد باشد دلت ...

گر گریزان ست ز دیدارم دلت ..‌.