خیابان خیال ...
میروی آهسته رو آرام جان ...
خاطرت در خاطرم روح و روان ...
رفتنی ها گاه ز اجبار گاه ز میل ...
اشک چشمان گاه چو جویبار همچو سیل ...
چشم دیدار در خیابان خیال ...
نقش باران بر دل شوریده حال ...
رفتی اما کوچه ی بن بست چرا ...
بسته ای هم چشم و پا و دست چرا ...
رفتی و از آه ِ دیدار و جنون ...
گشته قلب و خاطرم دریای خون ...
شاد بادا چشم و قلب و آن دلت ...
گر ز رفتن حل شود هر مشکلت ...
آرزو دارم که شاد باشد دلت ...
گر گریزان ست ز دیدارم دلت ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی ۱۴۰۰ ساعت 23:1 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...