جادوی چشمانت ...

نظر کردم دمی بر قامت رعنای مینویت ...
ولیکن تا سحر ، مسحور شدم در چشم جادویت ...
دمادم ناله های مست میخواره به کنج مسجد جانم ...
سرود مستی میخوانی ز عطر شعر خوش بویت ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی ۱۴۰۰ ساعت 0:29 توسط آقا جون (جویا ) ...
|
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...