رؤیایی داشتم که غیر ممکن شد ...

فراغ و این غربت چگونه ممکن شد ...

تو رفتی و اما ، چقدر ز من دوری ...

گمان نمی‌کردم ، چنین به این زودی ...

تو رفتی و دیگر ، به باغ نمی آئی ...

چه می‌شود یک شب به خواب من آیی ...

به باغ رؤیاها ، چو بلبل مستان ...

کنار ساحل ها ، چو موج و چون طوفان...

حدیث ِ رفتن ها ، حدیث ِ دیداری ...

به دیدنت آیا ، به خواب و بیداری ...

به خواب و در رؤیا که عین ممکن بود ...

ولی چنین گفتی که غیر ممکن بود ...

تو رفتی و دیگر ، ز من چقدر دوری ...

چو حضرت موسی به کوه طور نوری ...