فرشته ی زمینی ...
دو واقعه ی واقعی ...
واقعه ی واقعی اول ...
خاله وارد پاگرد طبقه دوم میشه و در یک لحظه میبینه خواهر زاده ی ۲/۳ ساله از بین نرده های طبقه ی دوم با سر پرت شده ...
نتیجه ی فاجعه بار قابل تصور هست ولی ...
در یک لحظه خاله خانم در یک حرکت ناباورانه و خیلی سریع ، شاید چیزی شبیه یک دروازه بانی که شیرجه میره برای دفع یک پنالتی که توپ با سرعت در حال نزدیک شدن و ورود به دروازه هست و باخت تیم قطعی ، خودشو پرت میکنه و در آخرین ثانیه ها و لحظه ی آخر مچ پای بچه رو محکم میگیره ...
کسی اصلا در جریان نیست و خاله هم از ترس ، شوکه شده و زبونش بند اومده و فقط جیغ میکشه و ...
بچه با این اقدام فرشته ی نجات ، نجات پیدا میکنه ...
واقعه ی واقعی دوم ...
همین خاله خانم همراه دخترش با اتوبوس رفتند اردو ...
در مسیر برگشت توی جاده مادر یکی از دانش آموزان ، بدلایلی از جای خودش بلند میشه و توی راهروی اتوبوس در حال حرکت بوده که همزمان که این خانم به درب پشتی اتوبوس میرسه ، اتوبوس وارد یک پیچ تند میشه ...
راننده هم بی خبر از همه جا ، بدون اینکه از سرعتش کم کنه ، میپیچه ...
طبق قانون گریز از مرکز ، اون خانم بسمت بیرون پرت میشه و برخورد میکنه به در اتوبوس ، در اتوبوس هم که ظاهراً مشکلی قفل داشت ، باز میشه و خانم بخت برگشته ...
نتیجه ی تلخ پرت شدن اون خانم به بیرون و توی جاده و ... قابل پیشبینی هست ، ولی ...
در آخرین لحظه خاله خانم در یک لحظه مثل بتمن و سوپرمن و ... لباس اون خانم رو محکم میگیره ...
اتوبوس شده یکسره جیغ و ...
راننده هم که نمیدونه موضوع چیه و از طرفی هم سر پیچ با اون سرعت امکان ترمز گرفتن نداره ، گیج و متحیربه حرکت ادامه میده ...
لحظات بکندی و با دلهره و اضطراب میگذره و در اون شرایط امکان اینکه کسی بلند بشه و بکمک بیاد ، وجود نداره ...
اون خانم فقط دستها را به چارچوب در گرفته و از وحشت دیدن جاده که زیر پاهاش در حال حرکت هست ، کم مونده از ترس و خستگی دستهاش رها بشه و خاله خانم هم با تمام توان مانتوی اون خانم رو گرفته که در حال پاره شدن هست ...
بالاخره پیچ جاده تموم میشه و اتوبوس میایسته و فرشته ی مرگ ، دست خالی اونجا رو ترک میکنه و جای خودشو به فرشته ی نجات میده ...
پ ن ...
جالبتر و حزناکتر این ماجرا اینکه ، همان خانم که در حال پرت شدن از اتوبوس بود و توسط خاله خانم ، فرشته ی زمینی ، نجات پیدا کرد چند سال پیش باتفاق همسرش جهت تفریح به ساحل دریای شمال آمدند که متأسفانه همسرشان در ویلای خودشان بر اثر سکته از دنیا رفتند ...😔
به رنگ آبی لاجوردی دریا و آسمان انتظار بی انتها ...