بیا تا که با هم کنیم گفتگو ...

زیاد و کم و گفته ها روبرو ...

گلایه چرا از زمین و زمان ...

چرا بی جهت بر کسان بد گمان ...

بیا با خودت باش و تنها نشین ...

تو خود با خدایت بشو هم‌نشین ...

کمی خود ببین در گلستان دل ...

که خودبین عذابش همیشه به دل ...

چو بلبل بیا نغمه خوان باش به باغ ...

سرود رهایی بخوان در گلستان و باغ ...

دل از غم ، دل از غصه آزاد و مست ...

به کنج دل آواز بلبل به یاد گل ست ...

به ساحل به دریا به قایق چو وقت غروب ...

دو دلدار و دلداده با هم طلوع تا غروب ...